۱۴ فروردین که برای اولین بار در سال جدید رفتیم پیاده روی، نتوانستم خودم را راضی کنم رو هیچکدام از سنگهای کنار نهر آب بنشینم و لذت ببرم. اما امروز روی سنگی که دفعه قبل برای اولین بار رویش نشستم، جا خوش کردم و کمی بعد کیفم را روی همان سنگ گذاشتم و روی سنگی نشستم که هم خاکی بود هم درست کنار نهر آب. کفشهایم را درآوردم. جورابهایم را داخلش گذاشتم، پایم را روی سنگهای انرژی بخش قرار دادم و اجازه دادم آب زلال نهر پاهایم را نوازش کند. پشت دستها یم را روی زانو قرار دادم، چشمانم را بستم و سکوتــــــــــــــــــ. خودم را در آغوش نور، باد، آب و زمین سپردم. آنگاه اجازه دادم نور خورشید افکار پلید و ناپاک را در ذهنم بسوزاند، باد خاکسترش را بپراکند و آب انرژی های منفی را بشوید و ببرد و زمین انرژی های پاک از دست رفته را در وجودم گسترش دهد. آنگاه غزل در آغوشم کشید و زمزمه کرد، "ما کنترل ذهن را به دست میگیریم و موفق می شویم. من ستایشت می کنم"
ادامه مطلب